زخم های دستم را می بندند
و می گویند چرا با خود چنین کردی ؟
ولی افسوس کسی زخم بزرگ دلم را ندید
تا بگوید چرا با تو چنین کردند
------------------------------------------------------
من به دنبال کسی می گردم که غمش را با من تقسیم کند
من دلم را با او و پس از آن هر دو با هم به تماشای بهار برویم
ادامه مطلب ...
افسانه را رها کن ، دوری دوستی کدام است ؟
فاصله هایند که دوستی را می بلعند !
من اگر نباشم دیگری جایم را پر می کند
به همین سادگی !
------------------------------------------------------
صفحه ی آخر شناسنامه زیاد مهم نیست
گاهی باید توی آیینه خوب نگاه کنی ببینی هنوز زنده ای یا نه
ادامه مطلب ...
دیگر از تنهــــــایی خستـــــه شده ام
به کلاغــــها زیر میـــــزی میــــدهم
تا قصـــه ام را تمــام کنند
------------------------------------------------------
کاش من هـــــم دکمــــه alt+shift داشتــــم
تا وقتی حرفهـــــایم را نمی فهمیــــدی
زبان گفتـــه هــایم را عوض مـــی کردم
ادامه مطلب ...
تا بشکند امروز طلسمم برخیز
تا غصه جدا شود از اسمم برخیز
این جسم ندارد آرزویی جز خاک
ای روح ! به احترام جسمم برخیز
------------------------------------------------------
آهم که هزار شعله در بردارد
صد سلسله کوه را ز جا بردارد
من رعدم و میترسم اگر آه کشم
سرتاسر آسمان ترک بردارد
ادامه مطلب ...